عبد الله قطب بن محيى

526

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

به دندان گزيدن در دم مرگ ، اينكان آدمى افتاده و مىميرد و آن حرارت و آشوب كه او را گرم كار جهان كرده بود به سردى مرگ فسرده شده ، تمام عمر خود را چنان مىيابد كه در بىكارى و بيهوده صرف كرده ، اگر زبانى داشتى ، اى دريغ ، اى حسرت گفتى ، اما دريغ كه كار بر او از آن بسته‌تر است كه گشاد سخن داشته باشد و به گفتار پارهء دل خود را سبك تواند كرد هذا يَوْمُ لا يَنْطِقُونَ . « 1 » اى سيّد برادران ! در اين ويرانهء جهان دلم به تنگ است ، اگر مردمان برآنند كه جهان آبادانى است ، بارى به ديدهء من خرابه‌اى مىنمايد بس خراب ، يا بيابانى بىنان و آب پرسوز و تاب ؛ اى سيّد برادران ! همدمى مىبايدم و همدردى كه آيينه باشد كه خويش را در آن توان ديد يا كوهى كه صدايى از آن باز توان شنيد ، مگر به [ وسيلهء ] او وحشت جهان پاره‌اى كم شود ، كه نور جهان سالكان ارض‌اند ، ديگران ظُلُماتٌ بَعْضُها فَوْقَ بَعْضٍ « 2 » اند ، ( اى سيّد برادران ! چنان همدرد طالب كه اگر آب‌هاى جهان به تمامى بر آتش طلب او ريزند فرونميرد و اگر آتش او در خرمن اين زنند ، در ساعت ، تمام بسوزد ) . اى سيّد برادران ! چنان همدرد كه جز خداى را نشناسد و نخواهد كه شناسد و چنان سرگرم اين محبت باشد كه هرچه نام آفرينش بر آن افتد سر او به آن فرونيايد مگر از محل نسبتى كه با آفريدگار داشته باشد ، اى سيّد برادران ! چنان همدرد كه اگر تن او را آتش زنند و خاكستر او به باد دهند بر او برگ كاهى نباشد . زمانه گر بزند آتشم به خرمن عمر * بگو بسوز كه بر من به برگ كاهى نسيت رحمت خدا و رضوان او بر سالكان گذشته باد ، جنيد و ابو يزيد و شبلى و عين القضات همدانى ، ارواح پاك ايشان در جهان ديموم چشم انتظار در راه سالكان آينده

--> ( 1 ) . سوره مرسلات ، آيه 35 « اين روزى است كه دم نمىزنند » . ( 2 ) . سوره نور ، آيه 40 « تاريكىهايى است كه بعضى بر روى بعضى قرار گرفته است » .